بازگشت به رویدادها
AI

سخنرانی در پارلمان سوئد، ۲۴ فروردین ۱۴۰۵/۲۵۸۵

روز ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ در پارلمان سوئد (ریکس‌داگ) در استکهلم سخنرانی کردم. متن کامل سخنان من:

اعضای محترم ریکس‌داگ، خانم‌ها و آقایان،

امروز در برابر شما ایستاده‌ام، نه برای سخن گفتن از انتزاع‌های سیاسی یا تعارفات دیپلماتیک. ایستاده‌ام تا از مردمی سخن بگویم — مردمی بزرگ، کهن و سرافراز — که به بهای جان خود برای آزادی می‌جنگند.

آنچه در سراسر ایران در حال وقوع است، صرفاً یک کشمکش سیاسی نیست. رقابتی میان جناح‌ها در درون یک نظام نیست. چیزی بسیار بنیادی‌تر است: یک حساب‌رسی ملی میان یک تمدن، و رژیمی بی‌رحم که نزدیک به نیم‌قرن آن را به اشغال خود درآورده است.

جمهوری اسلامی از آغاز، همچون دولتی در میان دولت‌ها رفتار نکرده است. همچون یک بنگاه انقلابی عمل کرده است — صدور بی‌ثباتی از طریق نیروهای نیابتی، تضعیف حاکمیت همسایگان، دامن‌زدن به جنگ از بغداد تا بیروت و از صنعا تا دمشق، و پیش‌بردن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای در پس پرده‌ای از انکار. این رژیم در پی جایی در میان جامعه‌ی ملل نبوده؛ در پی برانداختن آن جامعه بوده است.

با این حال اکنون چیزی برگشت‌ناپذیر در درون ایران دگرگون شده است. نبرد امروز در کشور من، میان اصلاح‌طلب و تندرو نیست. میان اشغال و رهایی است. نبردی برای روح یک ملت است.

آنچه شاهد آن هستیم، یک جنبش اعتراضی گذرا نیست. خیزشی نسلی است — ژرف‌ترین قیام در ایران از سال ۱۳۵۷ — که کارگران و دانشجویان، زنان و اقلیت‌ها، متخصصان و شاعران، و آری، حتی بخش‌هایی از درون دستگاه حاکمیت را به‌هم پیوند داده است. آنان همگی حکم خود را صادر کرده‌اند: این رژیم تمام مشروعیت خود را از دست داده است. به‌راستی این طغیانی است علیه خودِ انقلاب ۵۷.

وقتی مشروعیت می‌میرد، قدرت آغاز به فروپاشی می‌کند. رژیم این را می‌داند — و دقیقاً به همین دلیل است که صداها را خاموش می‌کند، اینترنت را قطع می‌کند و سلاح را به‌روی شهروندان بی‌دفاع می‌گیرد.

و این بها، اندوه‌بار بوده است — بهایی که این تالار شریف باید شاهد آن باشد.

مردان و زنان در خیابان‌ها و در خانه‌هایشان به قتل می‌رسند. بیش از ۴۰٬۰۰۰ ایرانی تنها در یک هفته قتل‌عام شدند. عوامل رژیم، معترضانِ زخمی را در بیمارستان‌ها شکار کردند و آنان را با خونسردی اعدام کردند. پیکرها را با کامیون‌های زباله جمع کردند. خانواده‌ها ناچار شدند در میان ردیف‌های کیسه‌های اجساد بی‌نام‌ونشان به جست‌وجوی عزیزانشان بپردازند.

۴۰٬۰۰۰…

این عدد چنان بزرگ است که درکش دشوار است. بیش از حد انتزاعی. به بسیاری در جهان بیرون اجازه می‌دهد که آن را تنها یک آمار ببینند. پس بگذارید برخی از نام‌ها و داستان‌هایشان را برایتان بازگو کنم.

به حمید مهدوی بیندیشید، آتش‌نشان ۳۸ ساله‌ی مشهدی، که واپسین لحظات زندگی‌اش را صرف رساندن معترضان زخمی به جای امن کرد — و تنها به جرم نجات جان انسان‌ها، به‌دست نیروهای رژیم به ضرب گلوله کشته شد.

به سینا کاظمی بیندیشید، ۲۲ ساله. او در واپسین ترم دانشکده‌ی مهندسی بود. شوری مادام‌العمر به موسیقی و فناوری داشت. او برگزید که برای کرامت خود و ملتش بجنگد. رو به آینده داشت. نیروهای امنیتی از پشت به سرش شلیک کردند.

در بوشهر، منصوره حیدریِ پرستار و همسرش بهروز منصوریِ معلم، در کنار یکدیگر و در حال اعتراض مسالمت‌آمیز به ضرب گلوله کشته شدند. آنان دو فرزند خردسال ۸ و ۱۰ ساله بر جای گذاشتند — خانواده‌ای که تنها به جرم جسارتِ رؤیای آزادی، نابود شد.

نگین قدیمی، دانشجوی ۲۸ ساله‌ی زیست‌فناوری، با وجود التماس‌های پدرش به اعتراض رفت. به‌شدت زخمی شد و در آغوش پدر جان سپرد، در حالی که زمزمه می‌کرد: «بابا، دارم می‌سوزم» — آینده‌ای روشن که در یک شب وحشت به یغما رفت.

اما این وحشت پایان نیافته است. هر روز ادامه دارد. دسترسی به اینترنت همچنان مسدود است. و در حالی که مردم ایران از جهان قطع شده‌اند، رژیم به کشتن ادامه می‌دهد. امروز رسانه‌ها از آتش‌بس سخن می‌گویند. کدام آتش‌بس؟ در جنگِ جمهوری اسلامی علیه مردم ایران هیچ آتش‌بسی برقرار نشده است. در ایست‌بازرسی‌هایی که تقریباً هر خیابانی را نشانه‌گذاری کرده‌اند، اوباش رژیم و تروریست‌های وارداتی‌اش، ایرانیان بی‌گناه را آزار می‌دهند، کتک می‌زنند و به قتل می‌رسانند.

برای آنان که از جنگ و هزینه‌هایش فریاد می‌زنند، این همان جنگی است که باید درباره‌اش سخن بگویید: جنگ جمهوری اسلامی علیه هم‌میهنان من. جنگی که هر روز شعله‌ور است، دور از تیترهای روزنامه‌های غربی و ذهن تهیه‌کنندگان تلویزیون‌های شما.

اما آنان از ذهن من دور نیستند. هم‌میهنان دلیر من به مقاومت ادامه می‌دهند. بسیاری با پیکرهای شکسته اما اراده‌های شکست‌ناپذیر ایستاده‌اند. آنان ترجیح می‌دهند ایستاده بمیرند تا زانوزده زندگی کنند. من نیز چنین‌ام.

چرچیل چنین مردمی را می‌شناخت، آنگاه که گفت ملت‌ها با افتادن سربازانشان نمی‌میرند — تنها زمانی می‌میرند که روحشان تسلیم شود. من اینجا هستم تا به شما بگویم: روح ایران تسلیم نشده است و هرگز نخواهد شد!

با وجود همه‌ی درنده‌خویی‌اش، جمهوری اسلامی امروز بیش از هر زمان دیگری از سال ۱۳۵۷ به فروپاشی نزدیک است.

و یک حقیقت اکنون فراتر از هر تردیدی است: مردم ایران هرگز نسخه‌ای بزک‌شده از این رژیم را نخواهند پذیرفت. خون بسیاری ریخته شده است. گورهای بسیاری کنده شده است. خواسته، زندانبانی مهربان‌تر نیست. خواسته، آزادی است.

بُعدی نظامی نیز در این رخدادها هست که این تالار آن را از نزدیک دنبال می‌کند، و من وانمود نمی‌کنم که چنین نیست. اما به شما می‌گویم: عملیات نظامیِ اکنون متوقف‌شده هر سرانجامی بیابد — چه سقوط جمهوری اسلامی را شتاب بخشد و چه تنها شکاف‌های درونی‌اش را ژرف‌تر کند — سرنوشت انقلاب ایران را هیچ نیرویی از بیرون رقم نخواهد زد. آن را خود مردم ایران رقم خواهند زد.

انقلاب شیر و خورشید — قیامی که مردم ایران در دی‌ماه با خون و دلیری خود برافروختند — با هیچ محاسبه‌ی رژیم، هیچ مانور دیپلماتیک، یا هیچ نتیجه‌ی نظامی خاموش‌شدنی نیست. مردم آن را آغاز کردند. مردم آن را به پایان خواهند رساند.

اگر عملیات نظامی، جمهوری اسلامی را به همان پرتگاه تاریخی که جایگاه اوست براند، ما آنجا خواهیم بود — آماده، سازمان‌یافته و مصمم — تا آنچه را پس از آن می‌آید بنا کنیم. و اگر رژیم از این توفانِ آنی جان به‌در ببرد، ما انقلاب را تا کامل‌شدنش ادامه خواهیم داد. ما این راه را آغاز کردیم. آن را تا پایان خواهیم برد. تاریخ هیچ گزینه‌ی دیگری پیش روی ما ننهاده است.

وقتی به اروپا می‌نگرم، دودلی و ناتوانی مداوم در دیدنِ واقعیت خیابان‌های ایران را می‌بینم. از این شتاب برای تعامل با این رژیم جنایتکار ناامیدم، اما شگفت‌زده نیستم. رژیمی که ده‌ها هزار تن از شهروندان خود را به قتل رسانده است. رژیمی که در خیابان‌های اروپا، از جمله در سوئد، تروریسم را حمایت می‌کند. رژیمی که دولت‌های اروپایی را با گروگان و خشونت تهدید و باج‌خواهی می‌کند.

اروپایی که من به آن باور دارم، قرار است مدافع حقوق بشر، دموکراسی و برابری باشد.

این قاره کارنامه‌ای پرافتخار در مبارزات پیشین دارد — مبارزه با آپارتاید در آفریقای جنوبی، پشتیبانی از جنبش همبستگی در لهستان، و اکنون حمایت از اوکراینی‌ها در نبرد برای حاکمیتشان.

پس چرا ایران باید استثنا باشد؟ آیا حقوق بشرِ ایرانیان کم‌اهمیت‌تر است؟ آیا جان آنان کم‌ارزش‌تر است؟

شاید برای برخی، اما نه برای ما.

دریغا که این چیز تازه‌ای نیست. اروپا دهه‌هاست این رژیم تروریستی را مماشات کرده و گستاخ‌تر ساخته است. سیاستی که به بقای این رژیم و کشتار مردمش یاری رسانده است.

امیدوارم دولت سوئد، اتحادیه‌ی اروپا و دیگر کشورها را به ایستادن در کنار مردم ایران و مبارزه‌شان برای آزادی ترغیب کند. خرسند و دلگرمم که این‌همه از اعضای ریکس‌داگ، از احزاب گوناگون، امروز اینجا حاضرند تا پیامی از سوی مردم ایران را بشنوند. از سوی هم‌میهنانم که بسیار اوقات صدایشان خاموش می‌شود، سپاسگزارم.

اعضای محترم این ریکس‌داگ، این دیگر ژئوپلیتیکِ دوردست نیست — یک وضعیت اضطراری امنیتی بر خاک سوئد است.

سرویس امنیت سوئد (ساپو)، به‌همراه پلیس سوئد، تأیید کرده است که جمهوری اسلامی ایران از طریق شبکه‌های جنایی نیابتی در سوئد فعالیت می‌کند. این‌ها صرفاً عملیات نظارتی نیستند. آنان دست به ارعاب و خشونت می‌زنند — با هدف قرار دادن جوامع یهودی، مخالفان ایرانی و شهروندان سوئدی به‌طور کلی.

در سوم مارس امسال، اندکی پس از آغاز درگیری کنونی در خاورمیانه، ساپو هشدار عمومیِ فوری درباره‌ی بالا رفتن سطح تهدید صادر کرد. این گمانه‌زنی نیست. این بیانیه‌ای از سوی سرویس‌های امنیتی خود شماست.

و آنچه این تهدید را به‌ویژه فرساینده می‌سازد این است: شبکه‌های جنایی‌ای که تهران به کار می‌گیرد، در فاصله‌ی میان مأموریت‌ها از میان نمی‌روند. آنان در جامعه‌ی سوئد ریشه دوانده‌اند. همان شبکه‌هایی هستند که پیش‌تر به‌عنوان تهدیدی بزرگ برای امنیت عمومی شناسایی شده‌اند.

سوئد با عزم پاسخ داده است. شما صدور ویزا برای کارکنان سفارت ایران را محدود کردید. حمید نوری را بر پایه‌ی صلاحیت قضایی جهانی به اتهام جنایت علیه بشریت محاکمه کردید — و رویه‌ای تاریخی بنا نهادید. اما این پایدار نماند.

سوئد نوری را به تهران بازگرداند، جایی که هم‌جنایت‌کارانش از او استقبالی قهرمانانه کردند. در حالی که به او اجازه داده شد بازگردد و در تلویزیون دولتی به جنایاتش ببالد، دکتر احمدرضا جلالی ناچار شد رنج خود را در شکنجه‌گاه‌های رژیم ادامه دهد. ده سال پیش او را ربودند. و او همچنان در اسارت است.

تصمیم‌هایی از این دست، جمهوری اسلامی را گستاخ‌تر می‌کند تا گروگان‌های بیشتری بگیرد، جنایات بیشتری مرتکب شود و بیش‌ازپیش جهان را به چالش بکشد. سناتوری فرانسوی چند ماه پیش به من گفت: دولت‌های ما گروگانِ گروگان‌های خود شده‌اند.

اما دولت‌ها همچنان این انتخاب را دارند که تسلیم باج‌خواهی شوند یا نه.

واتسلاو هاول زمانی گفت که تنها امنیت راستین در جهان، امنیتی است ریشه‌دار در حقیقت. حقیقت این است: تا زمانی که این رژیم بر سر قدرت بماند، سوئد و جهان آزاد در امان نخواهند بود.

چرا سوئد به ناتو پیوست؟ به‌خاطر جنگ تجاوزکارانه‌ی پوتین علیه اوکراین. آن تصمیم درست بود. و ضروری بود.

فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی در جنگ روسیه تماشاگر نیست. تهران پهپاد و فناوری موشکی به مسکو رسانده است. سلاح‌های ساخت ایران شهرهای اوکراین را هدف گرفته‌اند. همکاری فنی رژیم، توان پوتین را برای جنگ علیه همسایه‌ای دموکراتیک پایدار نگه داشته است.

همان‌گونه که من و پرزیدنت زلنسکی با هم گفته‌ایم: تهدید روسیه برای اروپا و تهدید جمهوری اسلامی برای اروپا دو مسئله‌ی جدا نیستند. آن‌ها دو جلوه از یک چالش واحدند.

سوئد اکنون در درون دفاع جمعی ناتو ایستاده است. اما دفاع جمعی تنها نظامی نیست. سیاسی، اقتصادی و اخلاقی است. ایجاب می‌کند که ملت‌های دموکراتیک تهدیدها را در تمامیتشان بازشناسند — و پشتیبانی رژیم را از تجاوز روسیه همان نگرانی امنیتی مستقیمی بدانند که هست.

اکنون بگذارید نه از خطرهای کنونی، بلکه از امکان‌های آینده سخن بگویم.

پیوند میان سوئد و ایران ریشه‌های ژرف دارد. در دهه‌های نخست سده‌ی بیستم، کارشناسان و شرکت‌های سوئدی پیوندهای مستحکمی در ایران ساختند. در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله‌ی تمدن ایران در تخت‌جمشید، سوئد را ولیعهد وقت، کارل گوستاف، نمایندگی می‌کرد. اعلیحضرت پادشاه سوئد و من کنار هم نشستیم و درباره‌ی آینده‌ی ملت‌ها و مردمانمان سخن گفتیم.

آن آینده، با ایرانی دموکراتیک، معادله‌ی امنیتی کل منطقه — و اروپا — را دگرگون خواهد کرد. بی‌درنگ شبکه‌های نیابتی فعال بر خاک سوئد را برخواهد چید. دیپلماسیِ گروگان‌گیری را که دهه‌ها روابط با کشورهای غربی را مسموم کرده، پایان خواهد داد. در زمینه‌ی اطلاعات و حاکمیت قانون همکاری خواهد کرد. پشتیبانی‌اش از ماشین جنگی روسیه را متوقف خواهد ساخت. نیازهای انرژی اروپا را برای دهه‌ها تأمین خواهد کرد.

ایران همچون شریکی طبیعی پدیدار خواهد شد — ملتی ۹۰ میلیونی با سرمایه‌ی انسانی شگرف، تمدنی غنی، و اشتیاقی برای بازسازی پس از دهه‌ها بدحکومتی.

سوئد هر دلیلی دارد که بخشی از آن آینده باشد. برتری شما در فناوری اطلاعات و زیرساخت دیجیتال، صنعت دفاعی‌تان — توانمندی‌های جهانیِ ساب در هوافضا و دفاع — میراث مهندسی‌تان از طریق ولوو و اسکانیا، تعهدتان به فرهنگ، و سنت ساخت دقیق و نوآوری صنعتی‌تان: این‌ها دقیقاً همان چیزهایی‌اند که ایرانِ در حال بازسازی به آن نیاز خواهد داشت. این خیرات نیست. این مشارکتی است میان برابرها، میان ملت‌هایی با توانمندی‌های مکمل و ارزش‌های مشترک.

در این لحظه‌ی تاریخی، آنگاه که ایرانیان از من می‌خواهند تا در رهبریِ گذاری دموکراتیک یاری کنم، بر تعهدی که در سراسر زندگی‌ام داشته‌ام دوباره تأکید می‌کنم: خدمت همچون چهره‌ای ملی و وحدت‌بخش — نه چهره‌ای جناحی، نه مدعی قدرت — بلکه تسهیل‌گرِ ثبات، وحدت ملی و گذاری مسالمت‌آمیز به حکومت دموکراتیک.

در این باور تنها نیستم. ما به‌همراه اقتصاددانان، حقوق‌دانان، کارشناسان امنیتی و رهبران جامعه‌ی مدنی از سراسر طیف سیاسی ایران، چارچوب‌های دقیق گذار را تدوین کرده‌ایم — پروژه‌ی شکوفایی ایران — تا تداوم نهادی را تضمین کنیم، از بی‌ثباتی پیشگیری کنیم و بازیابی سریع ملی را پس از پایان رژیم ممکن سازیم. برنامه‌ای هست. راهی هست. بدیلی مسئولانه هست.

حتی در درون دستگاه حاکمیت نیز شکاف‌ها ژرف‌تر می‌شوند. گزارش‌ها حاکی از آن است که اعضای نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی بیش‌ازپیش از فرمانِ مشارکت در خشونت علیه غیرنظامیان سر باز می‌زنند. بسیاری در خاموشی نشان داده‌اند که وفاداری راستینشان کجاست: با ملت، نه با کسانی که آن را سرکوب می‌کنند. آنگاه که راه پدیدار شود، اطمینان دارم که آنان دست به کنش خواهند زد. هیچ حکومتی نمی‌تواند پس از از دست دادن خواستِ نهادهای خود برای اجرای سرکوب دوام بیاورد. ما به آن لحظه نزدیک می‌شویم.

بگذارید سخنانم را، اعضای محترم این ریکس‌داگ، با آنچه ساده‌ترین و مهم‌ترین حقیقت این سخنرانی می‌دانم به پایان برم.

مردم ایران از شما نمی‌خواهند که انقلابشان را بجنگید. آنان خود هم‌اکنون با جان خویش این کار را می‌کنند — با دلیری‌ای که باید همه‌ی ما را شرمنده سازد.

آنان چیزی بسیار فروتنانه‌تر می‌خواهند:

به ستمگرانشان مشروعیت ندهید.

به آنان که ارعابشان می‌کنند نیرو نبخشید.

از کسانی که به شما پناه آورده‌اند پاسداری کنید.

برای روزی که ایران آزاد بایستد، آماده شوید.

لحظه‌هایی در تاریخ هست که بی‌طرفی یک موضع نیست — یک تصمیم است. آنگاه که احتیاط، نه دوراندیشی، بلکه همدستی است. آنگاه که تاریخ در خاموشی پرسشی پیش می‌نهد و با شکیباییِ هولناک، در انتظار پاسخ می‌ماند.

چرچیل در سال ۱۹۴۰ با چنین لحظه‌ای روبه‌رو شد. هاول در ۱۹۸۹. زلنسکی امروز. و مردم ایران، به شیوه‌ی خود — بی هیچ هواپیما، بی هیچ ارتش، بی هیچ مصونیت دیپلماتیک — در هر خیابان، هر سلول زندان و هر گور بی‌نشان با آن روبه‌رو می‌شوند.

مردم ایران پیش‌تر پاسخ داده‌اند. در خیابان‌ها و در زندان‌ها پاسخ داده‌اند. با جان خود پاسخ داده‌اند. آنان آزادی را برگزیده‌اند.

اکنون تاریخ پرسشی ساده‌تر را پیش روی جهان دموکراتیک، و به‌ویژه اروپا، می‌نهد:

آیا در کنار مردمی آزاده خواهید ایستاد؟ یا با کسانی که ستمشان می‌کنند کنار خواهید آمد؟

نسل‌های آینده بیانیه‌های شما را نخواهند خواند. کنش‌های شما را خواهند سنجید. نخواهند پرسید چه گفتید. خواهند پرسید چه کردید — و آنگاه که اهمیت داشت، از چه سر باز زدید.

و روزی نه‌چندان دور — و این را نه از سرِ احساسات، بلکه از سرِ یقینِ راهبردی می‌گویم — آنگاه که ایران آزاد شود، آنگاه که مردمش بار دیگر در میان ملت‌های آزاد جهان بایستند، آنگاه که فرزندانش کشوری بی‌هراس به ارث برند، همه‌ی ما خواهیم دانست که این همان لحظه‌ای بود که تاریخ چرخید. لحظه‌ای که ملتی بزرگ از زانوزدن سر باز زد. لحظه‌ای که ملت‌های آزاد برگزیدند که روی برنگردانند.

بگذارید در تاریخ ثبت شود که چون آن روز فرارسید، سوئد آماده بود.

آنگاه که مردم ایران برای آزادی ایستادند، سوئد در کنارشان ایستاد.

سپاسگزارم.

استکهلم، سوئد — ۲۴ فروردین ۱۴۰۵/۲۵۸۵